تبليغاتX
"تنهاترین جزیره عشق"

"تنهاترین جزیره عشق"

--_--من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه --_--

سلامی دوباره

سلام به همگی

خیلی وقت بود که به روز نشده بودم به دلیل برخی از مشکلات

حالا که دوباره اومدم دیدم دوستای خوبم تنهام نذاشتن و از من غافل نموندن

ممنون از این همه لطف

امیدوارم دوباره بتونم مثل قبل مطالب خوبی بنویسم

دوستای خوبم دوستتون دارم

دلم برای همتون تنگ شده بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:17  توسط شادی  | 

دلتنگی ها

***اگه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه... ***

 

***آدم بايد توي عاشقي مثل سيگار باشه! با اينكه مي دونه آخرش زير پا لهش ميكنن ولي تا آخرش به پاي آدم مي سوزه...***

 

 

: ***ليز خوردن بهانه ايست تا دستهايي رو که دوست داري،محکمتر فشار بدي...***

 

***خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونه،ولي بايد دوستش داشت چون تنهايي رو درک ميکنه!***

 

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم زغفلت من ومایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق زهر بی سرپایی نکنیم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 16:32  توسط شادی  | 

آرزو

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

 

عاشق آنکه تورا می خواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

و تورا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

 

 

 

خدایا به داده و نداده و گرفتنت شکر .....

 

که داده ات نعمت نداده ات حکمت

 

و گرفتنت امتحان است

 

 ولی مهربانم تا کی باید امتحان پس داد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:48  توسط شادی  | 

دلنوشته های دل شکسته

اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست

 

 

به سوی شادمانی راهی نیست ، شادمانی خود راه است

 

 

تا عاقلان راهی برای خندیدن بیابند دیوانگان هزار بار خندیده اند

 

 

برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین انها نباشید

 

 

***لذت داشتن يه دوست خوب توي يه دنياي بد،مثل خوردن يه فنجون قهوه گرم زير برفه.درسته که هوا رو گرم نمي کنه، ولي آدم با اون دلگرم مي کنه!***

 

 

***خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونه،ولي بايد دوستش داشت چون تنهايي رو درک ميکنه!***

 

 

: ***ليز خوردن بهانه ايست تا دستهايي رو که دوست داري،محکمتر فشار بدي...***

 

 

: ***خونسردي بزرگترين صفت يک فرمانده است. (ناپلئون)***

 

 

***اگه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه... ***

***آدم بايد توي عاشقي مثل سيگار باشه! با اينكه مي دونه آخرش زير پا لهش ميكنن ولي تا آخرش به پاي آدم مي سوزه...***

 

 

رفتی گفتی خاطراتت جای من واست می مونه

کاشکی می موندی و می دیدی دلم از دوریت می خونه

کاش آنقدر دوست نداشتم که بگم بی تو نمیشه

کاش دلت سنگی نبود و دل من مثل یه شیشه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 22:59  توسط شادی  | 

پشیمان می شوی

راستش نمی دانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی می آورد یا نه اما بگذار

 آیینه وار اقرار کنم ..پشیمانم ... از تمام حس هایی که نثار این

 یخ بسته های سنگی کردم ...از تمام لبخند ها یی که با تایید اهل دل

به رو ترشی اهل عقل زدم از تمام سادگی های بی جواب مانده ام

از تمام نمیه های پرلیوان ها که دیدم ... سخت ...پشیمانم

پشیمان می شوم شاید ... از اینکه ماندم و رفتی .......

پشیمان می شوی روزی ... ازاینکه رفتم و ماندی ....پشیمانم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 19:0  توسط شادی  | 

الهی عاشقی شب زنده دارم

 

چو مشتاقان زعشقت بی قرارم

 

زکوی خویش نومیدم مگردان

 

که جز کوی تو امیدی ندارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:53  توسط شادی  | 

پنج وارونه

پنج وارونه چه معنا دارد

 

خواهر کوچکم از من پرسید

 

من به او خندیدم

 

کمی آزرده و حیرت زده گفت :

 

روی دیوار و درختان دیدم

 

باز هم خندیدم

 

گفت که دیروز خودم دیدم پسر همسایه

 

پنج وارونه به مینو می داد

 

خنده برم داشت که طفلک ترسید

 

انقدر بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

 

بعد ها وقتی غم

 

سقف کوتاه دلت را خم کرد

 

بی گمان می فهمی

 

پنج وارونه چه معنا دارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:55  توسط شادی  | 

قسم

قسم به عشق و التماس

 

قسم به یک رنگی آب

 

به حرمت خاطره ها

 

به خواهش ثانیه ها

 

قسم به جان گریه هام

 

به دفتر خاطره هام

 

تنها گل سرخ منی

 

بین تمام بیشه ها

 

هرگوشه ی سبز خدا

 

کاهی ترین دفتر منم

 

متنم تویی شعرم تویی

 

قسم به پاکی خدا

 

نفس کشیدن منی

 

بی تو کسی پرنده نیست

 

بی تو هوای زندگی

 

روی زمین خسته نیست

 

تو رمز هر پریدنی

 

تو معنی پریدنی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:8  توسط شادی  | 

افسانه سرا

آنجا که تویی .غم نبود .رنج و بلا هم

 

مستی نبود دل نبود شورو نوا هم

 

اینجا که منم حسرت از اندوه فزونست

 

خود دانی و من دانم و این خلق خدا هم

 

تا گرید و گریاند از آن گریه ترا هم

 

اینجا که منم عشق به سر حد کمال است

 

صبر است و سلوکست و سکوتست و رضا هم

 

آنجا که تویی باغی اگر هست ندارد

 

مرغی چو من آشفته و افسانه سرا هم

 

اینجا که منم جای تو خالیست به هر جمع

 

غم سوخت دل جمله یاران و مرا هم

 

آنجا که تویی جمله سر شور و نشاطند

 

شهزاده و شه باده بدستند و گدا هم

 

ینجا که منم بسکه دورویی و دورنگیست

 

گریند به بدبختی خود اهل ریا هم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 14:49  توسط شادی  | 

آسمان

غربی ترین نقطه آسمان پایان است محل تلاقی رنگ های سرخ گون

 

همانجا که آسمان بی پروا زمین را می بوسد و بی اختیار خورشید

 

شرمگین را از نظر ها دور می سازد و اما خورشید به انتظار طلوعی دیگر

 

رخ نمودنی دوباره هستی عاری از جدایی وبودنی فرای تمام بودن ها

 

زمین می آرامد و خورشید در التهاب این رسیدن می سوزد

 

من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد

 

من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم

 

من به خدا اعتقاد دارم حتی اگر ساکت باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:47  توسط شادی  | 

بهانه

برای مرگ خود یک بهانه می خواهم ....

 

یک بهانه پوچ و عاشقانه می خواهم ....

 

از غمی که می دانی ......

 

با تو بودنم مرگ است .....

 

بی تو بودنم هرگز ......

 

اگر بهانه این باشد .....

 

من بهانه می گیرم و عاشقانه میمیرم ....

 

 

راستش نمی دانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی می آورد یا نه

 

اما بگذار آیینه وار اقرار کنم ..پشیمانم ... از تمام حس هایی که نثار

 

این یخ بسته های سنگی کردم ...از تمام لبخند ها یی که با تایید

 

اهل دل به رو ترشی اهل عقل زدم از تمام سادگی های بی جواب مانده ام

 

 

از تمام نمیه های پرلیوان ها که دیدم ... سخت ...پشیمانم

 

پشیمان می شوم شاید ... از اینکه ماندم و رفتی .......

 

پشیمان می شوی روزی ... ازاینکه رفتم و ماندی ....پشیمانم

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 17:19  توسط شادی  | 

ولنتاین مبارک

                                                                               

                            

 

واسه روز ولنتاین دو تا ستاره تقدیمت می کنم

 

یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه

 

یه ستاره پر امید واسه هر کی که تو رو دید

 

بازم ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:19  توسط شادی  | 

عاشقانه

 

بسی گفتند : دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست

 

ولی ما دل به او بستیم و دیدم که این زهر است اما نوشداروست

 

 

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری شاخه ای

 

از آن را همین امروز به من هدیه کن

 

ازم پرسید : دوستم داری ؟گفتم آره ...گفت :چقدر ؟گفتم از اینجا تا خدا ...

 

اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه نگفتی که خدا از همه

 

چیز به ما نزدیکتره

 

از این عشق به هر عشق جهان می خندم هر که آرد سخن عشق

 

به آن می خندم روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد

 

بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم

 

 

نفس را با تو می خواهم تو که از جنس گلهایی سیاهی را نکن باور

 

تو که خورشید فردایی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:12  توسط شادی  | 

عاشقانه ها

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی

 

جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه

 

                  

سرسبزترین بودم و زردم کردی تبعیدی فصل شوم و زردم کردی من چشم

 

چراغ این و آن بودم و تو انگشت نما و کوچه گردم کردی

               

              

می نویسم ((دـ ی ـ دـ اـ ر)) تو اگر بی من و دلتنگ منی ....... یک به یک

 

 فاصله ها را بردار

 

           

بارون نباش که با التماس خودتو به شیشه بکوبی ..... ابر باش که همه منت

 

باریدنتو بکشن

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 15:23  توسط شادی  | 

گریه کردم

گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه

 

اگه دستم و بگیری از غرورت کم نمیشه

 

ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری

 

پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری

 

لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من

 

کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 15:7  توسط شادی  | 

آیینه !!!!!!

آیینه پرسید؟ که چرا دیر کرده است . نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است

 

خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

 

آیینه به سادگیم خندید و گفت : احساس پاک تورا زنجیر کرده است

 

گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است

 

در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

 

راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

 

 

در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابرلبانم احساس کردم

 

و فهمیدم این بوسه جدایی است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 0:8  توسط شادی  | 

مطمئن باش

مطمئن باش و برو .... ضربه ات کاری بود ...... دل من سخت شکست ....

 

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی...... به من و عشقی پاک .....

 

که پر از یاد تو بود ..... و خیالم می گفت .... تا ابد مال تو بود ........

 

تو برو ..... برو تا راحت تر ...... تکه های دلم را آرام آرام بهم بند زنم

 

من تمنا کردم که تو با من باشی .....

 

تو به من گفتی هرگز هرگز ........

 

پاسخی سخت و درشت ........

 

و مرا غصه ی این هرگز کشت........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:3  توسط شادی  | 

تقدیم به بترینم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 1:4  توسط شادی  | 

خدای لیلی

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه

 

شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد : هی چرا

 

بین من و خدایم فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت :

 

من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی

 

چگون مرا دیدی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 0:57  توسط شادی  | 

می شناسیدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نام من عشق است می شناسیدم ؟ زخمی ام زخمی سراپا می شناسیدم؟

 

باشما طی کرده ام راه درازی را خسته ام خسته می شناسیدم؟

 

این زمان گرچه ابری پوشانیده است رویم ..... من همان خورشید تابانم

 

می شناسیدم ؟ این چنین بیگانه از من رو مگردانید ... در کف فرهاد تیشه من نهادم

 

من شکستم بیستون را من . من همان مهربان سالهای دورم ...........

 

رفته ام از یادتان یا ؟؟؟؟؟ می شناسیدم ؟

 

نام من عشق است می شناسیدم ؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:14  توسط شادی  |